تبليغاتX
حاجیان جوان
جمال کعبه مگر عذر رهروان خواهد/\ که جان زنده دلان سوخت در بیابانش

به نام دوست

و حق تعالی لطیفه ای کرد

سلام خدمت دوستان عزیز

بامداد جمعه اتفاق جالبی افتا د که ذکر آنرا خالی از لطف ندیدیم. راستش پنجشنبه حال خوبی نداشتیم و از آن حال شادی  فرحی که مدت ها بود در درونمان بود فاصله گرفته بودیم و احساس گناه و شرمندگی نسبت به خدا داشتیم اما قبل از خواب باز هم دست به دامان خدا  شدیم و خواستیم مثل همیشه یاریمان کند و در دل آرزوی اتفاقی خاص را داشتیم تا در لحظه ای آن حالت بسط را به ما برگرداند اما آنرا بسیار دور می دیدیم.حالت جالبی نبود اما حضرت دوست که هر بار ما را با لطیفه های عجب به آغوش خویش باز می گرداند ،این بار نیز رحمت و حکمت خود را بیش از پیش نمایان ساخت و باز هم دست ما را گرفت و بعد از آنکه قدرتی نمود و مارا برای دومین بار در زندگی تا پای مرگ برد و آنرا برایمان نمایان ساخت، دوباره لطیفه ای کرد و مارا به زندگی باز گرداند تا بار دیگر طعم شیرین دوستیش را با تمام وجود حس کنیم.

قضیه از این قرار است که بامداد جمعه و در حالی که همه خواب بودند گاز کل ساختما نمان را فرا گرفت و اگر لطف خدا و در پی آن بیدار شدن اتفاقی مادرمان نبود دیگرفا تحیمان خوانده بود.اما فقط همین نبود. لطف دوم بهوش امدن مادرمان  بعد از بیهوشی در اثر گاز گرفتگی بود.لطف سوم حفظ ما از وارد شدن  ضربه به گیجگاهمان در اثر دو سه بار بیهوشی  و افتادن بر زمین بود و این در حالی بود که در این افتادن ها تنها کمی آن طرف تر از گیجگاهمان به یک سبد فلزی خورده بود و در اثر شدت آن پایه های سبد را شکسته بود ... و هزارن لطف و لطیفه دیگر که در این واقعه بود . به هر حال یکبار دیگر حضرت دوست بدون کمترین کاستی و با رحمت بی کرانش استمداد ما را پاسخ گفت و آن بهجت و شور پیشین را به یکباره به ما بر گرداند... و این در حالی بود که به گفته آتش نشانان غلظت گاز در ساختمان  هفتاد و هشت درصد بود و تنها دو ساعت دیگر تا تلف شدن تمام سا کنان آن مانده بود.

                                   فضل خدای را که تواند شمار کرد

                                                                            یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد

                                                                                                                                یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 15:5  توسط محمد | 


به نام دوست

رفع یک سوءتفاهم

سلام دوستان

نظری را از یکی از دوستان عزیز در باره خاطره جدیدما ن  دریافت کردیم که با توجه به آن فکر می کنیم سوء تفاهمی پیش آمده. برادر عزیزمان از وبلاگ جامه دران معتقد بودند این حرف هایی که ما درباره  وهابی ها نوشتیم اشکا ل دارد و مصداق یکی کردن برادران سنی با وهابی هاست. برای رفع این سوء تفاهم عرض می کنیم که ما اصلاً قصد نداشتیم برادران اهل سنت را با فرقه  ضاله ی  وهابیت یکی کنیم. فقط یک بار در ضمن خاطره از اهل سنت اسم بردیم که برای بیان یک ویژگی مشترک بین آنان و وهابی ها بود که البته این ویژگی را ما شیعیان هم داریم( منظور غسل احرام است) ولی کمتر مبا درت به ان می کنیم و خدای نا کرده قصد یکی کردن آنان را نداشتیم. در بقیه مطالبی هم که درباره وهابی ها نوشتیم   و  چیز هایی که به آنان نسبت دادیم ، برادران اهل سنت هیچ دخا لتی نداشتند و اگر همانجا این قضیه را متذکر نشدیم به این دلیل است که اکثریت غالب عربستانی ها وهابی اند. در مورد حرف هایی هم که درباره وهابی ها زدیم فکر نمی کنیم مشکلی باشد. به هر حال طبق فتوای علما  پیروان این فرقه ضاله مرتد و منافق اند و خوب ، قرآن نیز موضع ما را به روشنی در مورد کفار مشخص کرده است.(( والذین معه رحماء بینهم ، اشداء علی الکفار)). در پایان از برادر عزیز محمد جوان ( مدیر جامه دران) به خاطر  یادآوری این مطالب که ما از اهمیت ذکر آن  غافل بوده ایم متشکریم. یا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 15:33  توسط محمد | 

به نام خدا

سلام دوستان.

کتلت درد سر ساز2

وحالا قسمت دوم خاطره.

رسیدیم به آنجا که بنده در معیت حاج رضای میاندره به توسلی اضا فه شدیم و دخل کتلت ها را آوردیم. نمی دانم عیال توسلی در کتلت ها چه ریخته بود اما هنوز از گلوی ما پایین نرفته بود که احساس پیچشی در شکم مبارک کردیم.فکر کردیم توهم است و اوضاع خیلی اورژانسی نیست. کمی با بچه ها در محوطه قدم زدیم تا زمان رفتن فرارسید .همان موقع بود که فهمیدم توهم نیست اما دیگر کار از کار گذشته بود. اتوبوس در حال راه افتادن بود و راستش دیگر رویمان نمی شد که به چهل نفر آدم بگوییم صبر کنید تا ما برویم قضای حاجت کنیم آن هم با آن صف های طولانی!!اتوبوس راه افتاد در حالی که حدود 400-500 کیلومتر با میقات فاصله داشتیم.

(( لطفاً ادامه را در ادامه مطلب مشاهده بفرمایید))


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 16:18  توسط محمد | 

به نام دوست

سلام خدمت دوستان عزیز و نازنین

خاطره امروز مربوط به حج سال 85 است. در یکی دو کتاب خاطره ای که از بزرگان خواندیم و یکیش هم خاطرات حج جلال آل احمد بود فهمیدیم که در خاطره نویسی باید رو در بایستی را کنار گذاشت برای همین هم این خاطره را نوشتیم به امید اینکه انشالله شما دوستان هم رو دربایستی را کنار بگذارید و بالاخره یک خاطره حداقل یک خطی برای فتح باب هم که شده بدهید.راستی اگر در ضمن خاطره خیلی حاشیه میرویم برای این است که اطلاعات بیشتری از آن اوضاع به شما بدهیم.به بزرگی خودتان ببخشید.خاطره امروز را چون طولانی است دوقسمت کردیم. قسمت اول امروز و دوم فردا. یا علی

حج85- کتلت درد سر ساز

آن سال برای اولین بار قرار بود به دلیل کمبود مجوز تردد ماشین عده ای با اتوبوس بروند. ما هم که در آن سال تنها و بدون پدر و مادر گرامی رفتیم باید با همین اتو بوس می رفتیم.روز موعود اتوبوس با سه ساعت تاخیر آمد و سفر ساعت پنج بعد از ظهر آغاز شد. راننده آن جوانی شیعه بود که در ماشین نوار های مداحی عربی می گذاشت. کویتی بود و اصلاً اتوبوس هم ما ل یک شرکت کویتی بود که در ایام حج به عربستان فرستاده شده بود.هر خانواده ای جا یی برای خود دست پا کرده بود و جای ما مجرد ها هم طبق معمول ته اتوبوس بود. چهار نفر بودیم. دونفر جلو نشستند و ما به همراه حاج رضای میا ندره و علی توکلی ( یکی از دوستان که دو سا ل از ما کوچک تر بود) که خیلی دوست داشت خودش را وارد مجرد ها کند و چون پدرش با خانوادیشان نبود احساس تجرد می کرد در رد یف آخر نشستیم.

( بقیه را در ادامه مطلب مشاهده بفرمایید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 15:22  توسط محمد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام دوستان.
نامم محمد است و خدا در جوانی زیارت خانه اش را نصیبم کرده است. می دانم همه شمایی که آنجا را زیارت کرده اید آن هم درجوانی دلتان هوای آنجا را دارد. همچنین می دانم خیلی از شما دیده ها شنیده ها و نظرات و خاطراتی دارید که فقط کسانی که این توفیق نصیبشان شده می توانندآن را بفهمند پس خلاصه اینکه هرچه می خواهد دل تنگتان بگویید تا ما آن را برای سایر دوستان نقل کنیم. این وبلاگ مخصوص حاجیان جوان است. خاطرات را می توانید به آدرس زیر بفرستید.
hajiseyed7@yahoo.com

نوشته های پیشین
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
پیوندها
گنجینه ی حکمت
معرفت امام زمان
استاذنا
لحظه حقیقت
تحریم اسراییل
بانوي بي نشان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM